🔸 نظریه «جدایی دین از سیاست»، یک تفکّر اموی و مردود میباشد.
🔸 «ولایت» حلقه اتصال خلق با خالق هستی و یک منصب الهی است.
🔸 امام، قلب تپنده جامعه اسلامی است/ شأن و جایگاه امام در اسلام، یک شأن منحصر به فرد پس از نبوّت است.
🔸 «ولایت» از ارکان و پایههای اسلام و پس از اصل توحید، مقدم بر سایر ارکان و فروعات اسلام است.
🔸 «ولایت» در اسلام قلمرو وسیعی دارد و همانگونه که حوزه تکوین و تشریع و همچنین حوزه عبادی را شامل می شود، حوزه اجتماعی و سیاسیِ انسان و جامعه را نیز شامل می شود.
🔸 «ولایت» در لسان روایات، با امامت یکسان قلمداد شده است.
🔸 در تفکر شیعی، نظریه امامت و ولایت، ثابت فرازمانی و فرامکانی است و بشریت تا ابد امام دارند و جهان هیچگاه از امام خالی نمیشود.
🔸 به منظور صیانت از جایگاه رفیع ولایت، پیامبر اکرم(ص) نه فقط به روشنی به بیان حقیقت ولایت و اوصاف و ویژگیهای «اولی الامر» پرداخته که حتی عدد و نام دقیق تک تک امامان معصوم را به عنوان جانشینان خود و ائمه مسلمین پس از خود برشمرده است.
🔸 «ولایت»، فراتر از یک شناخت و آگاهی صِرف، بلکه یک باور بنیادین در دین و یک اصل اعتقادی در اسلام ناب است که افزون بر منوّر ساختن ذهن انسان مؤمن به نور حقیقتی عظیم در دستگاه آفرینش الهی، همه ابعاد زندگی مؤمنان را نیز منوّر و متأثر میسازد.
امروز چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵، حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابراهیم کلانتری؛ تولیت آستان مقدس احمدی و محمدی علیهماالسلام، در آستانه فرا رسیدن عید سعید غدیر، در نشستی با جمعی از خبرنگاران فعّال در حوزه حرم مطهر به تبیین «چیستی نظام ولایت و امامت» و بیان نکات ارزشمندی پیرامون این اصل اساسی در اسلام که از دقت در متن و محتوای روایات معصومین در باب ولایت و امامت، احصاء میگردد، پرداخت.
به گزارش روابط عمومی آستان مقدس، استاد دانشگاه تهران در این نشست ضمن تبریک دهه امامت و ولایت و عید سعید غدیر خم و تسلیت سالگرد ارتحال ملکوتی حضرت امام خمینی(رحمت الله علیه)، گفت: آنچه اهمیت عید غدیر را مضاعف میکند این است که در چنین روزی در ۱۸ ذیالحجه سال ۱۰ هجری قمری، در حجة الوداع، خداوند با نصب امام علی(علیه السلام) به کسوت امامت و ولایت امّت، تکلیف دین خاتم را تا پایان عمر دنیا روشن و تضمین نمود. دهه امامت و ولایت و روز غدیر، یک مقطع تاریخی و یک نقطه عطف در تفکر ناب اسلامی است که در قرآن به آن پرداخته شده اما آنگونه که باید برای تبیین آن تلاشی صورت نگرفته است. لذا در این موقعیت حساس، هر کسی به سهم خود باید برای تبیین اصل امامت و ولایت و بیان اهمیت آن در اسلام تلاش کند.
دکتر کلانتری، گفت: به تعبیر رشیدرضا؛ صاحب تفسیر قرآن کریم مشهور به «المنار»، همه مسلمانان اعم از شیعه و سنی، نسبت به ایراد عبارت «منْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فعَلِيٌّ مَوْلَاه» توسط پیامبر(سلام الله علیه) در غدیر خم اتفاق نظر دارند. «ولایت» از آن جهت که موجب کمال و جاودانگی اسلام است، محدود به زمان خاصی نیست، بدین معنا که همچون اصل اسلام تا پایان عمر دنیا باقی، معتبر و راهگشاست. این حقیقت مستلزم آن است که در همه عصرها و نسلها یکی از اهلبیت پیامبر(ص) که واجد مقام ولایت است حضور داشته باشد تا زمین و زمان خالی از حجّت خدا نباشد.
وی ادامه داد: همچنین ابن حجر هیتمی از علمای مشهور اهل تسنن در کتاب «الصواعق المحرقه» در باب بیان حدیث ثقلین، سخن پیامبر اکرم سلام الله علیه درباره ولایت و امامت امیرالمومنین علی علیه السلام را در جاهای مختلف از جمله واقعه غدیر خم مورد تایید قرار داده است. او همچنین در این خصوص میگوید: «برای حدیث مذکور طُرُق بسیاری است. بیست و چند نفر از صحابه آن را روایت کردهاند، برخی از آنان این حدیث را در سفر حجة الوداع و در روز عرفه از وی شنیده و نقل کردهاند و برخی آن را در زمان بیماری پیامبر(ص) و در حضور جمع زیادی از صحابه شنیده و نقل کردهاند. گروهی دیگر آن را در ماجرای بزرگ و فراموش ناشدنی غدیرخم از پیامبر شنیدهاند و بالأخره گروهی دیگر گفتهاند که پیامبر(ص) پس از بازگشت از طائف، خطبهای ایراد کرد و در آن حدیث ثقلین را بیان فرمود».
کتاب «الغدیر» علامه امینی در مجلدات مختلف برای اثبات بیان حدیث غدیر از پیامبر اکرم(ص) در مکانی به نام غدیر خم بوده است. در حقیقت اهمیت اعلام رسمی و علنی امر امامت و ولایت در آخرین ماه های حیات پیامبر اکرم(صلوات الله علیه) باعث «اعلام ساز و کار استمرار عزیزانه اسلام به عنوان دین خاتم»، «تضمین حیات جاودانه اسلام تا پایان عمر دنیا» و «خط بطلان بر نقشههای شوم کفار، مشرکان و منافقان برای نابودی اسلام پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)» بود.
رئیس انجمن علمی انقلاب اسلامی، در ادامه به تبیین چیستی «نظام ولایت و امامت» پرداخت و گفت: پیش از ورود به اثبات «نظام ولایت و امامت» به عنوان نظام سیاسی مورد نظر اسلام، لازم است توضیحی هرچند گذرا در باب چیستی آن داده شود تا آمادگی لازم برای دریافت مباحث بعدی فراهم گردد. منظور از نظام ولایت و امامت، آن ساختار سیاسی ـ اجتماعی است که سکّان و محور و قطب اصلی آن را یک عنصر انسانیِ برگزیده برعهده دارد که اولاً: دارای بالاترین نصاب فضایل نیکوی اخلاقی از قبیل تهذیب نفس، تقوای الهی، شجاعت، عدالت، ایثار، مهربانی و محبت به شهروندان است؛ و ثانیاً: برخوردار از بالاترین نصاب شناختِ تخصصی دین و آگاهی از اصول و فروع اسلام ناب، و عالِم به زمان و مقتضیات گوناگون آن است؛ و ثالثاً: از طرف خداوند که مالِک اصلی جهان و صاحب ولایت حقیقی بر همه هستی است اذن دخالت و اِعمال قدرت در امور عمومی جامعه اسلامی را داراست. بنا براین، نظام ولایت و امامت، یعنی آن نظام سیاسی که در آن «ولیّ» و «امام» به عنوان برترین فرد جامعه عصر خویش بلحاظ فضایل اخلاقی، دانش دین و زمان شناسی، از طرف خداوند (مستقیم و یا با واسطه) به سرپرستی جامعه انسانی منصوب شده است.
تولیت آستان مقدس، با بیان اینکه امام، قلب تپنده جامعه اسلامی است، اظهار کرد: ارزش و اهمیت نظام ولایت و امامت از آنجاست که در نگاه اسلام راستین، جامعه اسلامی پیکری است زنده، پویا و بههم پیوسته از انسانهای معتقد و مؤمن، که بر محور یک مرکزی که همچون قلب زنده، تپنده و پرهیجان همواره آن جامعه را با به اجرا گذاشتن احکام و دستورالعملهای اجتماعی شریعت اسلامی به سمت اهداف الهیاش راهبری میکند. آن مرکز و قلب تپنده همان عنصر برگزیده انسانی است که به عنوان ولیّ و امام مشروع امّت اسلامی شناخته میشود.
وی خاطرنشان کرد: در نظام مبتنی بر ولایت، زنده ماندن و پویایی و رشد و تکامل جامعه اسلامی در گرو ارتباط ایمانیِ مستمر، مشفقانه و مستحکم با ولیّ و امام است، همانگونه که رکود و مرگ آن نیز در بریدن و پشت کردن به ولیّ و امام است.
دکتر کلانتری درباره اهمیت بزرگداشت واقعه غدیر گفت: همانگونه که در صدر اسلام، منافقین پرنفوذ از جمله یهود و نصاری منتظر رحلت پیامبر اسلام سلام الله علیه بودند و استحاله اسلام را دنبال میکردند ولی واقعه غدیر و بیان حدیث پیامبر(ص) باعث شکست نقشه دشمن شد؛ در عصر حاضر استکبار جهانی چنین هدف شومی را دنبال می کند که نمونه آن در کتاب «قمار»(اثر سید محمد مهدی دزفولی) آمده است که به ماجرای ایران گیت و افشای سفر مکفارلِیْن به ایران می پردازد که او هدف اصلی خود از سفر به ایران را نفوذ و تغییر انقلاب اسلامی بعد از رحلت امام خمینی(رضوان الله علیه) عنوان کرد، که البته در نهایت ناکام ماند.
استاد دانشگاه تهران، با بیان اینکه «ولایت» در لسان روایات با امامت یکسان قلمداد شده است، به آیه ۶۷ سوره مبارکه مائده اشاره کرد: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه»، «ای پیامبر! آنچه از سوی پروردگارت [درباره ولایت و رهبری علی بن أبی طالب امیرالمؤمنین (علیه السلام)] بر تو نازل شده ابلاغ کن؛ و اگر انجام ندهی پیام خدا را نرسانده ای». در «آیه ابلاغ» که پیامبر اکرم(ص) در آن از سوی خداوند مأمور به ابلاغِ امامت علی بن ابیطالب(ع) شده است، در لسان امام باقر(ع) به ولایت تفسیر شده است. قرآن کریم به صراحت اعلام کرده است که با ابلاغ امامت دین به کمال رسیده و اسلام به عنوان دین جاودانه الهی مورد رضایت خداوند قرار گرفته است: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً»، «... روز اکمال دین از طرف خداوند، اتمام نعمت خداوند و رضایت خداوند در آن است که دین اسلام دین جاودان تا پایان دنیا باشد». با توجه به اینکه در لسان و نگاه امامان معصوم(ع)، «امامت» مترادف با «ولایت» است میتوان نتیجه گرفت که با ولایت، کمال و جاودانگی اسلام تضمین شده است. به همین سبب در برخی از روایات گذشته بیتوجهی به ولایت، بیتوجهی به اسلام قلمداد و نداشتن ولایت، به کفر تعبیر شده بود. البته کفر در این جا به معنای خروج از سلک مسلمانی نیست، بلکه به معنای بی اعتقادی به یکی از مهمترین ارکان حیاتی اسلام، یعنی ولایت و امامت است.
دکتر کلانتری پیرامون شیوه حکمرانی در نظام اسلامی گفت: اساس کار نظام اسلامی همچون هیچ کدام از نظام های سیاسی حاکم در جهان اعم از جمهوری، لیبرال- دموکراسی، پادشاهی، تئوکراسی و یا نظامهای سوسیالیستی نیست؛ بلکه نظام مبتنی بر «امامت و ولایت» در اسلام به عنوان ساختار اساسی در همه عرصهها از جمله سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، قضایی و اقتصادی حکمرانی میکند.
وی در باره نگاه توحیدی به نظام هستی در نظام سیاسی اسلام گفت: نظام سیاسی مد نظر اسلام مبتنی بر اصل «توحید» است؛ خدا خالق مطلق، مالک حقیقی و ولی مطلق هستی است. وجود و حیات جهان و اشیاء موجود در آن، همگی مُوَلّی عَلَیه خداوند و در ولایت و سیطره الهی هستند. همه کارها و اراده ما وابسته به اراده مطلق خداوند است؛
«وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ»، «و شما [طیِ راهِ مستقیم را] نخواهید خواست مگر آنکه خدا پروردگار جهانیان بخواهد»(سوره تکویر آیه ۲۹ )
«وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ»، «خدا شما را و آنچه را میسازید، آفریده است» ( سوره صافات آیه ۹۶)
« ... وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى...»، «... ای پیامبر! هنگامی که به سوی دشمنان تیر پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی، بلکه خدا پرتاب کرد...» (سوره انفال آیه ۱۷)
در چنین جهانی اگر کسی بخواهد برای جامعه قانون و محدودیت باید و نباید وضع کند، چون مالک اصلی خداست، باید با اجازه صاحب و مالک اصلی آن قانون وضع نماید و دخل و تصرف کند. درنظام امامت و ولایت باید اذن الله را داشته باشیم در غیر این صورت مشروعیت ندارد. اعتقاد به اصل توحید، منجر به برپایی نظام امامت و ولایت می شود.
تولیت آستان مقدس، با بیان اینکه ولایت، رکن دوّم اسلام ناب پس از توحید است، گفت: بعد از اعتقاد به خداوند واحد، اصلیترین اعتقاد ما اعتقاد به اصل ولایت است. «ولایت» از ارکان و پایههای اسلام و پس از اصل توحید، مقدم بر سایر ارکان و فروعات اسلام است. دلیل این تقدم آن است که ولایت به مثابه راه، و ولیِّ الهی به مثابه نشانه و راهبر است که راه از بیراهه باز شناخته میشود و طی طریق در مسیر بندگی خدا هموار میگردد. پیچیدگیها در روابط انسان با خدا، با خود، با انسانها، و با طبیعت چنان است، که انسان هیچگاه نمیتواند خود را از وجود ولیّ و راهبر الهی بینیاز بداند. اینکه امام باقرعلیه السلام در باب ارزشمندتر بودن ولایت نسبت به سایر ارکان اسلام فرمودند: «الْوَلَايَةُ أَفْضَلُ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ الْوَالِي هُوَ الدَّلِيلُ عَلَيْهِنَّ»، به روشنی بیانگر این تقدّم است. اینکه همواره در کنار وحی آسمانی یک عنصر انسانی برگزیده به عنوان الگو، نمونه کامل و عصاره فضایل انسانیِ عصر خویش حضور داشته و دارد، بدان دلیل است که فرد و جامعه انسانی در مسیر رشد و تکامل خود، افزون بر وحی الهی به راهنما و راهبر الهی نیز محتاج است. با قرار گرفتن این دو در اختیار بشر، حجّت الهی بر او تمام میشود و هیچ عذری برای سر پیچی از اسلام راستین باقی نمیماند.
با این نگاه، بدون اذن الله هیچ کسی نمیتواند در هیچ کدام از حوزه های قضایی، تعلیم و تربیت و غیره قانونی وضع کند. در نتیجه با نگاه توحیدی، به اصل امامت و ولایت میرسیم و در این صورت تمام نظامهای حکمرانی در ذیل آن قرار میگیرد. رهبر شهید انقلاب(رضوان الله علیه) در این باره فرمودند:
«اگر کسی در نظام جمهوری اسلامی در مسؤولیتی مشغول کار است، ولی آرمانهای نظام جمهوری اسلامی را آنگونه که امام بزرگوار ترسیم کرده است و در قانون اساسی تجسم پیدا کرده، در دلش قبول ندارد، اشغال آن پست برای او حرام شرعی است». همچنین امام خمینی(قدس سره) فرمودند: اگر کسی قانونی که در جمهوری اسلامی به تصویب میرسد و رسماً توسط نظام ابلاغ میشود را زیرپا بگذارد، خلاف شرع مرتکب شده است. اگر نظام امامت و ولایت قانونی را ابلاغ کرد آن قانون اسلام می شود و اگر کسی با آن مخالفت کند با اسلام مخالفت کرده است.
استاد دانشگاه تهران گفت: «ولایت» آنگونه که در بیانات اهلبیت عصمت علیهم السلام توصیف شده است، فراتر از یک شناخت و آگاهی صِرف، بلکه یک باور بنیادین در دین و یک اصل اعتقادی در اسلام ناب است که افزون بر منوّر ساختن ذهن انسان مؤمن به نور حقیقتی عظیم در دستگاه آفرینش الهی، همه ابعاد زندگی مؤمنان را نیز منوّر و متأثر میسازد. اینکه امام علی(علیه السلام) در معرفی اهلبیت پیامبر(ص) فرمودند: «هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ» بیانگر چنین جایگاه عظیمی برای اصل ولایت در دین، و نقش بیبدیل ولیّ حقّ در حیات عزّتمند اسلام در بستر زمان است. با اعتقاد راستین به اصل ولایت است که سبک زندگی و همه ساختارهای اجتماعی، اعم از فرهنگی، تعلیمی و تربیتی، سیاسی، اقتصادی و قضایی نیز با مرکزیت و محوریت ولیّ حقّ، شکل و ساختاری دیگر مییابد و در حقیقت جامعه ایمانی در همان شکل و قالبی که مطلوب اسلام است به ظهور میرسد. به تعبیر رهبر شهید(رضوان الله علیه): «ولایت یک جامعه به این است که ولیّ در آن جامعه اولاً مشخص باشد، ثانیاً منشأ و الهامبخش همه نیروها، نشاطها و فعالیتهای آن جامعه باشد. قطبی باشد که همه جویها و سرچشمهها از او سرازیر میشود. مرکزی باشد که همه فرمانها را او میدهد و همه قانونها را او اجرا میکند. در تمام عصرها اعم از دوران پیامبر اکرم که خود شخصاً ولی خداوند بودند و هم در عصر ائمه معصومین که امام، ولی خداوند بودند و در دوران غیبت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) که از منسوبان امام(عج) به عنوان ولی خداوند انتخاب می شود؛ امام به عنوان قلب تپنده امت اسلام است و لحظه به لحظه به تمام افراد امت اسلامی انرژی تزریق میکند.
وی ادامه داد: امام به عنوان پیش قراول و کسی است که در خط مقدم حرکت می کند و امت پشت سر او در حال حرکت هستند و نقطهای است که همه رشتهها و نخها به آنجا برمیگردد. همه به او نگاه میکنند؛ همه دنبال او میروند، موتور زندگی را او روشن میکند.
رهبر شهید انقلاب(رضوان الله علیه) فرمودند: «در جامعه اگر بخواهد همة نیروها به کار بیفتد و همه در یک جهت به کار بیفتد و هیچ یک از نیروها هرز نرود و همة نیروهای جامعه به صورت یک قدرت متراکمی، به مصالح جمعی بشریت به کار بیاید و جامعه بتواند مثل مشت واحدی باشد، در مقابل جناحها و صفها و قدرتهای مخاصم؛ اگر اینها را بخواهد داشته باشد، احتیاج دارد به قدرت متمرکز. به یک دلی احتیاج دارد، به یک قلبی احتیاج دارد این جامعه و این پیکر عمومی امت اسلام. البته شرایطی هم دارد. باید خیلی آگاه باشد، باید خیلی بداند، باید خیلی با تصمیم باشد، باید چشمش دارای یک دید دیگری باشد، بایستی از هیچ چیزی در راه خدا نهراسد، بایستی وقتی لازم شد خودش را هم فدا کند؛ ما اسم یک چنین موجودی را چه میگذاریم؟ امام یعنی آن حاکم و پیشوایی که از طرف پروردگار در جامعه معین میشود. اینی که میگویم از طرف خدا یعنی چه؟ یعنی یا خدا به نام و نشان معین میکند، مثل اینکه امیر المؤمنین را، امام حسن را، امام حسین را، بقیة ائمه را معین کرده؛ خود پیغمبر هم یک امام است؛ خود پیغمبر هم یک امام است؛ «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا»(سوره مبارکه بقره آیه ۱۲۴). خدای متعال به ابراهیم میگوید، من تو را امام قرار دادم. امام یعنی آن پیشوا و حاکم و رهبر در یک جامعه. یک وقت این امام را خدا با نام و نشان معین میکند، میگوید بعد از پیغمبر باید علی بن ابی طالب(علیهالسلام) مثلاً باشد. یک وقت امام را خدای متعال به نام معین نمیکند، به نشان معین میکند. مثل چه؟ مثل فرمایش امام(علیهالسلام)، «... فَاَمّا مَنْ کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صَائِنا لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدینِهِ مُخالِفاً لِهَواهُ مُطیعاً لِاَمرِ مَولاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ یُقَلِّدُوهُ...»؛ امام معین کرد دیگر، این هم امام است. آن فقیهی که جانشین امام منصوص است، خود امامیست، منتها امامیست که با نام معین نشده، با نشان معین شده، هر کسی که این نشان بر او تطبیق کرد، او میشود امام؛ کلمة امام را خواستم معنا کنم برایتان. امام یعنی پیشوا، یعنی حاکم، یعنی زمامدار، یعنی آن کسی که هر جا او برود، انسانها دنبالش میروند ...»( امام خامنهای، طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، صص ۵۴۲ و ۵۴۳)
امام معصوم خود فرماندهی و هدایتگری میکند و در خط مقدم قرار دارد و بهترین تبیینها را برای بیان ظلم به مردم بیان می کند.
تولیت آستان مقدس، در ادامه به قلمرو گسترده ولایت در اسلام ناب اشاره کرد و گفت: «ولایت» در اسلام قلمرو وسیعی دارد و همانگونه که حوزه تکوین و تشریع و همچنین حوزه عبادی را شامل می شود، حوزه اجتماعی و سیاسیِ انسان و جامعه را نیز شامل می شود. قرار گرفتن عنصر ولایت و جایگاه اولیالامر در منظومه فکری و اعتقادی ارائه شده توسط قرآن و روایات، بگونهای دقیق و جامع است که همه عرصههای حیات انسانی اعم از فردی و اجتماعی و دنیوی و اُخروی را پوشش میدهد. به همین سبب آنگاه که از امام رضا علیه السلام در باب فلسفه نصب اولیالامر از سوی خداوند سئوال می شود، آن حضرت در پاسخ، هم حفظ و پاسداری از مرزها و حدود و حلال و حرام الهی، هم سامان دادن به امور عبادی بندگان و هم به سامان رساندن امور اجتماعی آنان را فلسفه نصب اولیالامر از سوی خداوند بیان میکنند. سخن امام(ع) بدینقرار است:
«اگر کسی سئوال کند چرا خداوند برای مؤمنان اولیالأمر قرار داده و مؤمنان را به اطاعت از ایشان امر فرموده؟ در پاسخ گفته میشود: به علل متعددی، از جمله آنها این است که آدمیان آنگاه که آگاه شوند که از جانب خداوند مکلّف به حدودی شدهاند که نباید از آن حدود تجاوز کنند، زیرا تجاوز از آن حدود موجب فساد آنان میشود، چنین چیزی در مقام عمل، امکانپذیر نمیگردد مگر اینکه خداوند شخص امینی را بر آنان بگمارد که در وقت خودش آنان را به امور مجاز هدایت و از امور ممنوع باز دارد. اگر چنین نباشد چه بسا افراد به منظور نیل به لذّات و منافع شخصی خود دست به هر کاری بزنند، گرچه دیگران به زیان و فساد گرفتار شوند. پس خداوند بر آدمیان حاکمانی قرار داد تا آنان را از فساد باز داشته و حدود و احکام الهی را بپا دارند.
دلیل دیگر آن است که ما هیچ ملتی را سراغ نداریم که زندگی کرده و به حیات خود ادامه داده باشد مگر اینکه حاکم و رئیسی داشتهاند، زیرا در امور دین و دنیا چارهای جز وجود چنین حاکمی نمیباشد. بر همین اساس، حکمت خدای حکیم اجازه نمیدهد که آدمیان را بدون آنچه بدان محتاج و بدون آن به قِوام نمیرسند، رها سازد. پس آدمیان به کمک چنین حاکمی با دشمن خود میجنگند، و غنائم بدست آمده را تقسیم میکنند و با او جماعت و جمعه خود را بپا میدارند و اوست که ظالم را از ظلم به مظلومان باز میدارد.
دلیل دیگر آن است که اگر خداوند برای مردمان امام و سرپرستی که امین و محافظ و نگهدارنده دین باشد قرار ندهد، امت اسلامی مندرس شده، دین خدا نابود میشود، سنّتها و احکام الهی تغییر مییابند، بدعت گذاران در دین بدعت گذاشته و مُلحدان دین را ناقص میکنند و همینها مسلمانان راستین را گرفتار شبهه میسازند؛ زیرا مردم در شناخت دین کمبود دارند، به کمال نرسیدهاند و همواره محتاج انسانهای کاملند، در عین آنکه خواستههای مختلف و حالات گوناگونی دارند. پس اگر خداوند حاکمی بر مردمان نگمارد که حافظ دین رسول الله (ص) باشد قطعاً مردمان فاسد میشوند و شرایع و سنن و احکام الهی و ایمان تغییرمییابد و چنین چیزی برای همه مردمان زیانبار خواهد بود»(صدوق، علل الشرایع، ج۱، صص۸۰۶- ۸۰۸).
بنابر این، حکومت و ایجاد «نظام سیاسی» بخشی از نظام ولایت و امامت بشمار میآید نه آنکه مساوی با آن باشد. به تعبیر دیگر، اداره جامعه اسلامی، یکی از شئون ولایت و امامت است که در کنار سایر شئون ولایت، از مختصات رسول اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) است.
دکتر کلانتری، گفت: «ولایت» حلقه اتصال خلق با خالق هستی است. در عصر خاتم که دفتر نبوّت برای همیشه بسته شده است و دست انسان از دامان پیامبر خاتم که اَتم و اکمل اولیای الهی است کوتاه است، تنها حلقه اتصال انسان و جامعه انسانی با خداوند حلقه ولایت امامان معصوم(ع) است. امام باقر(ع) میفرمایند: «...لا تَصِلُ الوِلايَةُ إلَى اللّهِ عزّ و جلّ إلّا بِهِم». معنای این سخن آن است که کمال فرد و جامعه انسانی و نیل به مقام قرب پروردگار و نزول برکات الهی و برخورداری از فیض و لطف خداوند همگی در پرتو تمسک به ولایت اهل بیت(ع)، به حقیقت میرسند. در غیاب پیامبر رحمت که خود اتمّ و اکمل افراد بشر است، جز باب ولایت ائمه(ع) راهی برای پیوند حقیقی زمین و آسمان و اِحیاء و تکامل فرد و جامعه انسانی وجود نخواهد داشت. به فرموده امام صادق(ع): «ائمه همان ابواب خدای عزوجل هستند، كه از طریق آنها به حضرت او توجه شود، اگر آنان نبودند، خدای عزّ و جلّ شناخته نمىشد، خدا بوسيله آنان بر خلق خود اتمام حجت كرده است». به تعبیر رهبر شهید(رحمت الله علیه): «بزرگتر از نعمت ولایت نعمتی نیست، تمام تلاش ائمه(ع) برای این بوده است که ولایت را زنده کنند، جامعه اسلامی را اِحیاء کنند تا این نهال را که به نام انسان در این مزرعه و در این باغستان و در این نهالستان غرس شده، با آب گوارای جانبخش حیات آفرینِ ولایت، زنده و سرسبز و بالنده کنند. جامعهای که دارای ولایت شد مانند مردهای است که دارای جان شده است. جامعه دارای ولایت جامعهای میشود که تمام استعدادهای انسانی را رشد میدهد، همه چیزهایی که برای کمال و تعالی انسان، خدا به او داده، اینها را بارور میکند، نهال انسانی را بالنده میسازد»(امام خامنهای، ولایت، ص۵۲).
استاد دانشگاه تهران، با بیان اینکه «ولایت» و «امامت» در اسلام مرکز پیوند، درهمآمیختگی وتدبیر همزمانِ دیانت و سیاست است، گفت: از روایاتی که گذشت و روایات بسیار دیگری که در این باب وجود دارد و همچنین از سنّت و سیره پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع)، این حقیقت به روشنی به دست میآید که در اسلام حوزه دیانت و سیاست نه فقط از هم جدا نیستند، که اصلاً نمیتوان چنین تفکیک و جدائی را در میان احکام و دستورالعملهای آن به وجود آورد. متفکران شیعه و سنی از ابتدا «امامت» را بگونهای تعریف کردهاند که جامع دین و دنیا و سیاست و دیانت میباشد. سید مرتضی علمالهدی(قدس سره) در تعریف امامت چنین می گوید: «الإمامة ریاسة عامّة في امور الدّنيا و الدّين». علامه حِلّی (قدس سره) با دقت بیشتری امامت را اینگونه تعریف کرده است: «ریاست و مرجعیت عام امور دین و دنیای مردم توسط شخص معینی به نیابت از رسول اکرم(ص)». ابن خلدون در تعریف امامت چنین میگوید: «امامت نیابت و جانشینی از پیامبر اکرم(ص) است در حفظ دین و سیاست امور دنیا».
رئیس انجمن علمی انقلاب اسلامی، با رد نظریه جدایی دین از سیاست، اظهار کرد: درنگ در تاریخ اسلام بویژه عصر نبوی و سالهای اولیه پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام(ص) این حقیقت را به درستی روشن میکند که شخص پیامبر(ص) و اولیاء دین و همچنین مسلمانان عصر نزول، هرگز به جدایی دین از سیاست نیاندیشیده، بلکه اسلام را جامع دیانت و سیاست میدانسته و همین ایده را در عمل به اجرا گذاشتهاند. به لحاظ تاریخی پیدایش و ترویج ایده جدایی دین از سیاست در اسلام به عصر حاکمیت امویان باز میگردد و عملاً چنین ایدهای یک تفکّر اموی است که بعدها به گروهها و افراد دیگری نیز تسرّی یافته است. علامه طباطبایی (قدس سره) در این خصوص چنین میگوید: «با حاکمیت یافتن دودمان اموی، این تفکیک به شکل صریح و رسمی اعلام شد. لذا وقتی در سال چهلم هجری، معاویه بر خلافت اسلامی استیلاء یافت، بلافاصله به عراق آمد و در سخنان خود به مردم اعلام کرد: من با شما بر سر نماز و روزه نمیجنگم، بلکه میخواستم بر شما حکومت کنم و به مقصود خود رسیدم. معاویه با این سخن، اشاره کرد که سیاست را از دیانت جدا خواهد کرد و نسبت به مقررات دینی، ضمانتی نخواهد داشت و همه نیروی خود را برای نگهداشتن حکومت خود به کار خواهد بست و البته روشن است که چنین حکومتی سلطنت و پادشاهی است نه خلافت و جانشینی پیغمبر خدا(ص). از این جا بود که بعضی از کسانی که به حضور وی میرفتند به عنوان پادشاهی سلامش میدادند و خودش نیز در برخی از مجالس خصوصی از حکومت خود با ملک و پادشاهی تعبیر میکرد، اگر چه در ملأ عام خود را خلیفه معرفی میکرد»( شیعه در اسلام، ص۴۸).
وی ادامه داد: از این رو میتوان گفت که در اسلام اصیل، نه سخنی از جدائی دیانت و سیاست است و نه می توان چنین جدائی میان احکام و دستورالعملهای اسلام ایجاد کرد. علامه اقبال لاهوری، این دیدگاه را به زیبایی اینگونه تشریح کرده است: «در اسلام، دینی و دنیایی دو ناحیهی مجزای از یکدیگر نیستند، و شکل و ماهیت هر عمل، هر اندازه هم که به دنیا مربوط باشد، با وضع فکری عاملی که آن را انجام میدهد تعیین میشود. زمینهی عقلی و فکری نامرئی عمل است که در آخرین مرحله شکل و خصوصیت آن را تعیین میکند. یک عمل و فعل وقتی دنیایی و نامقدس است که به قصد جدایی از پیچیدگی و تفصیل نامحدود زندگی موجود در ماورای آن صورت گرفته باشد؛ و اگر الهام بخش آن عمل همین پیچیدگی باشد، روحانی و دینی است. در اسلام یک حقیقت واحد وجود دارد که چون از یک دیدگاه به آن نظر شود دستگاه دینی است و چون از دیدگاه دیگری دیده شود دستگاه حکومت است. این درست نیست که گفته شود دستگاه دین و دستگاه دولت دو جانب یا دو روی یک چیزند. اسلام حقیقت واحد غیر قابل تجزیهای است که، بنابر آنکه نقطه نظر تغییر کند، این یک میشود یا آن یک.»( احیای فکر دینی در اسلام، ص۱۷۶).
تولیت آستان مقدس، با بیان اینکه شأن و جایگاه امام در اسلام، یک شأن منحصر به فرد پس از نبوّت است، گفت: قرار دادن ولایت انسانهای برگزیدهای همچون پیامبر اکرم(ع) و امامان معصوم (ع) در کنار ولایت خداوند: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» (آیه ۵۵ سوره مبارکه مائده) و امر به اطاعت مطلق از آنان همچون اطاعت مطلق از خداوند: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» (آیه ۵۹ سوره مبارکه نساء)، بیانگر شأن و جایگاه بلند و منحصر بهفرد آن انسانهای برگزیده در هستی است. بیگمان شناخت و درک این مقام والا برای انسانهای عادی امکان پذیر نخواهد بود. به همین سبب پیامبر اکرم(ص) و ائمه(ع) با بیانات وتعابیر مختلف و در خور فهم بشر عادی تلاش کردهاند شمهای از آن شأن و جایگاه منحصر بهفرد را در اختیار انسانها قرار دهند.
وی ادامه داد: امام خمینی(رضوان الله علیه) به منظور پیشگیری از هرگونه سوء برداشت از مفهوم ولایت و مساوی دانستن آن با صِرف حکومت، با تکیه بر روایات اینگونه به تبیین شأن والای ائمه (ع) پرداخته است: «برای امام، مقامات معنوی هم هست که جدا از وظیفه حکومت است. و آن مقام خلافت کلّی الهی است که گاهی در لسان ائمه(ع) از آن یاد شده است. خلافتی تکوینی است که به موجب آن جمیع ذرّات در برابر «ولی امر» خاضعند. از ضروریات مذهب ماست که کسی به مقامات معنوی ائمه(ع) نمیرسد، حتی مَلَک مُقرّب و نبی مُرسَل. اصولاً رسول اکرم(ص) و ائمه (ع) – طبق روایاتی که داریم – قبل از این عالَم انواری بودهاند در ظِلّ عرش؛ و در انعقاد نطفه و طِینت از بقیه مردم امتیاز داشتهاند. و مقاماتی دارند اِلی ما شاءالله. چنانکه در روایات معراج جبرئیل عرض میکند: «لَو دَنَوتُ اَنمُلَةً لَاحتَرَقتُ»، (اگر کمی نزدیکتر میشدم، سوخته بودم). یا این فرمایش که: «اِنَّ لَنا مَع اللهِ حالاتٌ لایَسَعُهُ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لانَبّیٌ مُرسَلٌ»، (ما با خدا حالاتی داریم که نه فرشته مقرّب آن را میتواند داشته باشد و نه پیامبر مرسل). این جزء اصول مذهب ماست که ائمه(ع) چنین مقاماتی دارند، قبل از آنکه موضوع حکومت در میان باشد. چنانکه به حسب روایات این مقامات معنوی برای حضرت زهرا(سلام الله علیها)، هم هست؛ با اینکه آن حضرت نه حاکم است و نه قاضی و نه خلیفه. این مقامات سِوای وظیفه حکومت است»(امام خمینی(ره)، ولایت فقیه، صص ۵۳ و ۵۴).
اداره جامعه و حکمرانی، ارتباط با علم الهی و تبیین معصومانه قرآن، و ایفای نقش انسان کامل به عنوان واسطه بین خلق و خالق، سه نکته مهم است؛ در عصر غیبت، بخشی از این وظایف از جمله حکمرانی، به فقیه جامعالشرایط منتقل میشود، اما سایر نقشها همچنان بر عهده امام معصوم (ع) است و تا پایان دنیا نیز ادامه خواهد داشت.
دکتر کلانتری، با بیان اینکه از زمان خلقت بشر تاکنون، موضوع امامت و ولایت مطرح بوده است، گفت: در باره امامت حضرت ابراهیم علیه السلام، خداوند در سوره مباره بقره آیه ۱۲۴ میفرماید: «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا». چون اساس امامت و ولایت به توحید متصل است، تا پایان دنیا چنین اصلی برقرار است. در تفکر شیعی، این نظریه امامت و ولایت، ثابت فرازمانی و فرامکانی است و بشریت تا ابد امام دارند و جهان هیچگاه از امام خالی نمیشود. پیامبر اکرم(ص) در این باره فرمودند: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي كِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ اَلْحَوْض».
این حقیقت که گستره زمان و بستر زمین همواره شاهد حضور یکی از امامان معصوم(علیهم السلام) به عنوان حجّت خدا میباشد، نکته بسیار مهمی است که روایات فراوانی به آن تصریح نمودهاند. کلینی(ره) در کتاب گرانسنگ کافی، بابی را با عنوان «بَابُ أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّة» به این موضوع اختصاص داده و ۱۳ روایت را در این خصوص نقل کرده است. همچنین وی در باب دیگری با عنوان «بَابُ أَنَّهُ لَوْ لَمْ يَبْقَ فِي الْأَرْضِ إِلَّا رَجُلَانِ لَكَانَ أَحَدُهُمَا الْحُجَّة»، به نقل ۵ روایت در همین خصوص پرداخته که یکی از آنها بدینقرار است: «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع): لَوْ كَانَ النَّاسُ رَجُلَيْنِ لَكَانَ أَحَدُهُمَا الْإِمَامَ وَ قَالَ إِنَّ آخِرَ مَنْ يَمُوتُ الْإِمَامُ لِئَلَّا يَحْتَجَّ أَحَدٌ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ تَرَكَهُ بِغَيْرِ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَيْه»، «امام صادق(ع) فرمود: اگر از مردم فقط دو نفر باقی باشند یکی از آن دو امام است». همچنین فرمود: آخرین کسی که میمیرد امام است برای اینکه حتی یک نفر احتجاج نکند بر خدا که او را بدون حجّت رها کرده است».
بنابراین هم اصل توحید و هم اصل امامت و هم حضور امام در جامعه، اصولی فرازمانی و فرامکانی هستند و تا پایان عمر دنیا استمرار دارند.
تولیت آستان مقدس، در ادامه به چگونگی صیانت از جایگاه رفیع ولایت توسط پیامبر(ص) پرداخت و گفت: «ولایت» به دلیل آنکه ضامن جاودانگی، بقا و استمرار دین خاتم تا پایان عمر دنیاست و از این جهت نقش بی بدیلی در ابعاد مختلف حیات آدمیان دارد، ممکن است دستمایه سوء سلاطین جور، صاحبان زر و زور و تزویر، رهزنان دین و سارقان ایمان مردم قرار گیرد و همچون سایر ارزشهای الهی، در دست نااهلان به ابزاری برای استحاله و تحریف اسلام ناب بدل شود. برای پیشگیری از چنین مخاطرهای، پیامبر اکرم(صلوات الله علیه) نه فقط به روشنی به بیان حقیقت ولایت و اوصاف و ویژگیهای «اولی الامر» پرداخته که حتی عدد و نام دقیق تک تک امامان معصوم را به عنوان جانشینان خود و ائمه مسلمین پس از خود برشمرده است: «هُمْ خُلَفَائِي يَا جَابِرُ وَ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ بَعْدِي أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ...». با اینکه در بستر تاریخ بلندی که بر اسلام و مسلمانان گذشته است، بسیاری از سلاطین فاسد با تکیه بر قدرت و ثروت و تزویر از یکسو و غفلت و جهالت مردم از سوی دیگر توانستهاند بسیاری از ارزشها و سنتهای اسلامی را دست خوش تحریف و تخریب قرار دهند، اما هدایتهای پیامبر اکرم(ص) در باب ولایت و معرفی دقیق امامان معصوم(ع) توسط آن حضرت باعث شده است که باب ولایت و مسیر نورانی آن در بستر پر فراز و فرود تاریخ بر مؤمنان ناب باز بماند و روز به روز پر رونقتر شود، گرچه بُعد سیاسی آن به دلیل آنچه گفته شد هیچگاه آنگونه که باید تبلور عینی نیافته است.
استاد دانشگاه تهران، ولایت را یک منصبِ الهی دانست و گفت: «ولایت» با همین مختصات و ویژگیهایی که در لسان اهل بیت(ع) آمده است، بدون شک یک منصب الهی بهشمار میآید. اعتقاد به منصبِ الهی بودن ولایت بدین معناست که «اصل ولایت» نیز به دلیل همان جایگاه اساسی که در حفظ و استمرار صحیحِ دین دارد و همچنین به دلیل نقش محوری که ولیّ حقّ در تبیین و اجرای دستورالعملهای اسلام راستین بر عهده دارد، همچون «اصل نبوّت»، مقام و مسئولیتی است که عهدهداری آن توسط یک عنصر انسانیِ برگزیده فقط و فقط با نصب خداوند امکانپذیر میگردد. بر این اساس، اصل ولایت در اسلام، در «مقام تشریع و ثبوت» با حکم و تشریع خداوند پدید آمده است و در تشریع آن در دین خاتم، خواست مردم و رأی آنان هیچ نقشی نداشته و نخواهند داشت، گرچه در «مقام اثبات» و عینیت یافتن آن در متن جامعه اسلامی مردم نقش اصلی را برعهده دارند، یعنی بدون حضور و خواست مردم این اصل نیز همچون سایر اصول اساسی اسلام، مانند اصل نبوّت به مرحله اجرا و عینیت نخواهد رسید. به تعبیر رهبر شهید انقلاب(رضوان الله علیه)؛ «چنین مرکز و چنین کسی باید از سوی خدا باشد، باید عالِم باشد، باید آگاه باشد، باید مأمون و مصون باشد، باید یک موجود تبلور یافتهای از تمام عناصر سازنده اسلام باشد، باید مظهر قرآن باشد، چنین کسی در فرهنگ اسلامی ما «ولیّ» نام دارد»(امام خامنهای، ولایت، ص ۵۳).