🔸در میانه نبرد تمدنی اسلام و غرب قرار داریم که بهمثابه مکتبی منحوس و شیطانی، بلای خانمانسوز بشریت شده است. هرچه این تمدن بیشتر به استیصال میرسد، جنایتهایش بیشتر میشود و دستوپا زدنهایش شدت میگیرد. این، مسئله کلان ماست.
🔸تنها کشوری که پرچم ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را برافراشته، ایران است.
🔸باید مراقب بود که نقدها ما را به جایی نبرد که روایت پیروزی به حاشیه برود و فراموش شود.
🔸فایدههای مقاومت، بسیار بیشتر از هزینههای آن است.
حجت الاسلام والمسلمین محمّد استوارمیمندی؛ سخنگوی قرارگاه جنگ ترکیبی «بلاغ مبین» حوزههای علمیه کشور، در نشست صد و چهل و چهارم از سلسله مباحث «جهاد تبیین» و جلسه بیست و چهارم از مبحث «بررسی ابعاد مختلف جنگ رمضان»، ، به تبیین تقابل تاریخی بنی اسرائیل و بنی اسماعیل و بیان چهار محور برای شناخت بهتر یهود پرداخت و گفت: تنها جمهوری اسلامی ایران است که ایستاده تا اراده الهی تحقق پیدا کند؛ تا مدیریت در دست بنیاسماعیل باشد، نه بنیاسرائیل. مدیریت بنیاسماعیل، زمینهسازی برای ظهور است.
به گزارش روابط عمومی آستان مقدس، حجت الاسلام والمسلمین استوارمیمندی در نشست امروز پنجشنبه ۷ آبان ۱۴۰۵ که در تالار شهید آیت الله دستغیب حرم مطهر حضرت شاهچراغ علیه السلام برگزار شد، با بیان اینکه دوران سکوت و فروکشکردن ظاهری نبرد نباید ما را دچار غفلت کند، اظهار کرد: باید پیوسته به خودمان یادآوری کنیم در چه موقعیتی قرار داریم. ما در میانه یک نبرد تمدنی هستیم که به مراحل حساس و سرنوشتساز خود نزدیک شده است. در یک سوی این نبرد، تمدن مادی قرار دارد؛ آن هم خطرناکترین نگاه به این تمدن: نگاهی که میخواهد دنیا و همه متعلقاتش را در اختیار اقلیتی محض قرار دهد و برای پیشبرد اهداف شیطانی خود، از فناوری، ابزارهای رسانهای و آخرین دستاوردهای علمی و فنی بهره میگیرد. در سوی دیگر، گفتمان الهیِ مبتنی بر قرآن و عترت قرار دارد که جمهوری اسلامی پرچمدار آن است و همه اضلاع جبهه مقاومت را دربرمیگیرد.
وی، ادامه داد: این، نبرد تمدن اسلام و تمدن غرب است؛ تمدنی که بهمثابه مکتبی منحوس و شیطانی، دو سه قرن است بلای خانمانسوز بشریت شده است. هرچه این تمدن بیشتر به استیصال میرسد، جنایتهایش بیشتر میشود و دستوپا زدنهایش شدت میگیرد. این، مسئله کلان ماست.
سخنگوی قرارگاه جنگ ترکیبی «بلاغ مبین»، با بیان اینکه در این نبرد تمدنی، جنگ برای هر دو طرف، جنگی وجودی است، اظهار کرد: جبهه مقاومت در معرکهای وجودی قرار گرفته و نظام سلطه و تمدن مادی نیز خود را در معرض زوال میبیند؛ زوالی که آغاز شده و نشانههایش را سالهاست حتی اندیشمندان غربی بیان میکنند. شاید پیشتر این نشانهها برایشان ملموس نبود، اما اکنون میبینند که اگر نجنبند، باید بساطشان را جمع کنند و بروند. اینکه میبینید رژیم صهیونیستی در برابر چشم جهانیان، طی این دو سه سال، هشتاد هزار نفر از مردم غزه را به شهادت رسانده، از آن روست که ماهیتش برای بسیاری از مردم جهان آشکار شده است. راه دیگری برایش باقی نمانده بود. همچنین، دولت آمریکا پا روی قوانینی گذاشته که خود بانی وضع آنها بوده است. نهادهای بینالمللیای را که برای استثمار کشورها و مدیریت جهان تأسیس کرده بود، دور میزند و در روز روشن قوانینی را نقض میکند که خودش وضع کرده است. این رفتارها نشانه استیصال شدید آمریکاییهاست.
وی با اشاره به ربودن نیکولاس مادورو؛ رئیسجمهور قانونی ونزوئلا توسط آمریکا، اظهار کرد: وقتی دولتی به کشوری حمله میکند، رئیسجمهور قانونی آن را در چند ساعت میرباید و با خود میبرد، باید پرسید این کار با کدامیک از معیارهای قوانین بینالمللی سازگار است؟ شاید کشورها جرأت نکنند چیزی بگویند، اما نتیجهاش بیاعتبارشدن دولت آمریکا و ازبینرفتن اعتماد به آن است. یا وقتی در میانه مذاکرات، آن هم بار دیگر، به ایران حمله میکنند؛ در حالی که جهان میبیند مذاکرات جریان دارد، طرفها از پیشرفت آن میگویند و قرار است هفته بعد جلسه دیگری برگزار شود، اما ناگهان بمباران آغاز میشود، این نیز بر بیاعتباری آنها میافزاید.
حجت الاسلام والمسلمین استوار میمندی، گفت: ایران عضو NPT است و قوانین بینالمللی مربوط به فعالیتهای هستهای باید دربارهاش رعایت شود، اما میبینیم که برخلاف همه همان قوانینی که آمریکا و غربیها خودشان تصویب کردهاند، به تأسیسات صلحآمیز هستهای ایران حمله میکنند. من همه اینها را نشانه ضعف و استیصال آمریکا میدانم. البته این وضعیت، هزینه و تلخی و دشواری دارد، اما از سوی دیگر، بارقهای از امید هم در آن دیده میشود. در هر حال، حتی در دورههای فروکشکردن ظاهری نبرد، باید خودمان را در میانه این نبرد تمدنی ببینیم.
مدیر دفتر امور اجتماعی و سیاسی حوزههای علمیه، به ریشههای تاریخی نبرد تمدنی اسلام و غرب، اشاره کرد و گفت: جنگی که امروز استکبار جهانی و در رأس آن آمریکا علیه جمهوری اسلامی و جبهه مقاومت به راه انداختهاند و دست از آن هم برنمیدارند، ریشهای تاریخی دارد و باید به آن توجه کرد. به نظر من، این موضوع را در محافل رسانهای خودشان مطرح نمیکنند؛ اما در اندیشکدههایشان، با خاخامها و پژوهشگران دینی و مذهبی درباره حوادث آخرالزمانی گفتوگو میکنند و آنها را به مدلهایی برای تصمیمسازی و سپس تصمیمگیری تبدیل میکنند. این مباحث را رسانهای نمیکنند، چون میدانند جهان با ایدئولوژی آنها همراهی نمیکند. بهجای آن، بهانههای دیگری مطرح میکنند: بهانه هستهای، موشکی و چیزهایی از این دست. اما ما میدانیم در اندیشکدههایشان چه گفتوگوهایی جریان دارد و با چه نگاهی جنگافروزی را تئوریزه میکنند. ما هم باید این موضوع را در محافل خودمان به بحث بگذاریم.
سخنگوی قرارگاه جنگ ترکیبی «بلاغ مبین»، خاطرنشان کرد: جنگی که اتفاق افتاده، جنگی کاملاً مذهبی و تاریخی است؛ در این موضوع ذرهای تردید نکنید. ریشه این جنگ به حدود هزار و چهارصد سال پیش بازمیگردد: مسئله این است که جهان را بنیاسرائیل مدیریت کند یا بنیاسماعیل.
مدیر دفتر امور اجتماعی و سیاسی حوزههای علمیه، ادامه داد: خاستگاه یهود و موطن اصلی آنها منطقه شامات و حوالی بیتالمقدس بوده است. اما چه شد که گروهی از آنها سر از مدینه درآوردند؟ پیامبر اکرم(ص) هنگام هجرت از مکه به یثرب، با قبایلی از یهود روبهرو شدند که چند صد سال بود در آن منطقه ساکن بودند. آنان با اعراب ساکن یثرب پیمانهای عمیقی داشتند. وقتی پیامبر هجرت کردند و فضای استقبال از ایشان پدید آمد، یهود دیدند نمیتوانند با آن فضا مقابله کنند؛ بنابراین همراهی کردند و حتی پیمانی با پیامبر(ص) بستند که به پیمان یثرب معروف است. دو طرف تعهد کردند علیه یکدیگر توطئه و فتنهانگیزی نکنند و در مواردی از یکدیگر حمایت کنند. پیامبر و مسلمانان نیز حقوق آنان را به رسمیت شناختند.
با این حال، آرامآرام تقابل یهودیان آغاز شد. پرسش این است که چرا آنان به منطقه یثرب آمده بودند؟ مورخان به این موضوع اشاره کردهاند، هرچند کمتر آن را تحلیل کردهاند. تحلیلی که من دارم این است که عالمان یهود، با دسترسی به برخی کتابهای مقدس و آموزههایی که معمولاً پنهان میکردند، میدانستند پیامبری آخرالزمانی ظهور خواهد کرد و محل ظهور او حجاز و یثرب خواهد بود. با توجه به این پیشزمینه و حوادثی که برایشان رخ داد، بعضی قبایل تصمیم گرفتند به یثرب مهاجرت کنند؛ با دو هدف: نخست، شاید در آن منطقه نسلافزایی کنند و پیامبر آخرالزمان از بنیاسرائیل باشد؛ دوم، اگر چنین نشد، بتوانند پیامبر را مدیریت کنند، پیرامونش را بگیرند و او را به نفع خود مصادره نمایند. تلاششان این بود که پیامبر آخرالزمان، از بنیاسماعیل متولد نشود.
وی، ادامه داد: اینکه قبر جناب هاشم در غزه است و آن منطقه در آن زمان محل استقرار یهودیان بوده، موضوعی است که بعضی مورخان درباره احتمال مشکوکبودن مرگ ایشان مطرح کردهاند. قبر ایشان نیز اکنون در غزه است. عبدالله، پدر پیامبر(ص)، هم در سفری که برای انجام برخی کارها به مدینه رفته بود و بعضی از بستگانش نیز آنجا بودند، بیمار شد و از دنیا رفت. مرگ جوانی بیستوچندساله بر اثر بیماریای مرموز، در مدینهای که بعدها به یکی از محلهای استقرار یهود تبدیل شد، بهشدت مشکوک به نظر میرسد.
پیامبر اکرم(ص) در یازدهدوازدهسالگی همراه عمویشان ابوطالب به سفر تجاری شام رفتند. بحیرا، راهب مسیحی، وقتی نشانههای نبوت و بزرگی را در پیامبر(ص) دید، از ابوطالب پرسید و به او گفت: «از این برادرزادهات مراقبت کن؛ آینده بزرگی دارد. او را از شر یهود حفظ کن.» ابوطالب سفر را ادامه نداد و همانجا به مکه بازگشت.
حجت الاسلام والمسلمین استوار میمندی، با بیان اینکه آقای مجید مجیدی در فیلم «محمّد رسولالله» به این فضا پرداخته است، گفت: فارغ از جزئیات پژوهشها و فیلمنامه، فضای کلی فیلم بر این محور است که یهودیان، با توجه به خبرهایی که به آنها رسیده بود، از تولد پیامبر آگاه شدند و میخواستند ایشان را از بین ببرند. البته اراده خداوند بر اراده کسانی که در عالم ادعایی دارند، برتری دارد. نمرود اراده کرد مانع تولد ابراهیم شود و نتوانست. فرعون نیز کوشید مانع تولد موسی شود؛ حتی هزاران نوزاد پسر را کشت و کاری کرد که زن و مرد در کنار یکدیگر نباشند تا نطفه آن فرزند بسته نشود، اما اراده خدا چیز دیگری بود.
عالمان یهود نیز میخواستند پیامبر آخرالزمان متولد نشود، چون خبرهایی در اینباره به آنان رسیده بود. اخبار مهدویت فقط در اختیار عالمان شیعه یا در منابع حدیثی شیعه و سنی نیست؛ آنها نیز بخشی از این پیشگوییها را در کتابهای خود دارند. خداوند در چند جای قرآن میفرماید: «یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ»؛ «او را چنان میشناسند که فرزندان خود را میشناسند». با این حال، حقانیت پیامبر را کتمان میکردند: «الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْبَیِّناتِ وَالْهُدی». خداوند کسانی را که حقانیت پیامبر را میدانستند اما آن را پنهان میکردند، نکوهش میکند؛ چراکه نمیخواستند مردم عادی یهود و دیگران از پیامبر حمایت کنند.
وی، ادامه داد: در ماجرای جنگ خندق، یهودیان بنینضیر که بهدلیل خیانت از مدینه رانده شده بودند، رفتند و قریش را برای حمله به مدینه تحریک کردند. یهود خود را موحد میداند و شرک مشرکان را قبول ندارد، اما برای تهییج قریش به حمله به مسلمانان، به آنها میگفتند که شما را بر حق میدانیم. آنان حقانیت پیامبر اسلام را کاملاً کتمان میکردند. تلاششان این بود که پیامبر آخرالزمان متولد نشود؛ اگر متولد شد، از بین برود و اگر نتوانستند او را از بین ببرند، پس از رحلتش توطئه کنند. در اینباره وارد جزئیات نمیشوم، اما برای اهل پژوهش یادآوری میکنم که در برخی منابع اهلسنت نیز روایاتی آمده که از ردپای یهود در حوادث پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) حکایت میکند.
یهود، بهویژه پس از ظهور اسلام، تلاش کرده است در طراحیهایش ردپایی از خود باقی نگذارد. با این حال، بخشی از توطئههایش علیه مسلمانان، از جمله در ماجرای بنیقینقاع، بنینضیر و بنیقریظه، آشکار شده و در تاریخ ثبت است؛ هرچند بسیاری از این موارد چندان ثبت نشدهاند. کسی که اهل تحقیق باشد، میتواند ردپاها را پیدا کند.
سخنگوی قرارگاه جنگ ترکیبی «بلاغ مبین»، به چهار محور برای شناخت یهود اشاره کرد و گفت: نقش یهود در توطئه علیه اسلام، فصلی طولانی است. اگر کسی بخواهد یهود را بهتر بشناسد، چهار محور را به اهل منبر و خواهران و برادرانِ فعال در عرصه تبیین پیشنهاد میکنم؛ البته شاید بتوان محورهای دیگری هم به آنها افزود.
محور اول، تبارشناسی یهود در تاریخ انبیاست. باید تاریخ این قوم را از زمان یعقوب پیامبر(ع) و پسران دوازدهگانهاش، و نسلی که از آنان پدید آمد، تا دوران حضرت موسی(ع) و سپس صدر اسلام بررسی کرد. ماجرای بنیاسرائیل در قرآن کریم جای فراوانی برای سخن دارد. داستان سامری، فتنهای عبرتآموز است که در برخی روایات ما، به فتنه سقیفه تشبیه شده و حتی برخی افراد با شخصیتهای آن ماجرا تطبیق داده شدهاند. این بحث، خود مجال مفصلی میطلبد.
محور دوم، ویژگیهای یهود در قرآن است. مسئولان کشور اگر ویژگیهایی را که قرآن برای یهود برشمرده نشناسند، ممکن است هنگام مذاکره فریب بخورند. یکی از این ویژگیها پیمانشکنی است: «وَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُمْ لَعَنّاهُمْ». آنان هیچگاه بر پیمان خود استوار نبودهاند. کسی که به امضای طرف مقابل اعتماد کند و بگوید امضای فلانی(جان کری؛ وزیر سابق امورخارجه آمریکا) خودش تضمین است، معلوم است که او را نشناخته است. ویژگیهای یهود در قرآن، خود موضوعی است که میتوان برایش به منابع مفصل مراجعه کرد.
محور سوم، حوادث صدر اسلام و روابط پیامبر با یهودیان مدینه است. این از آن بخشهایی است که یهود هیچگاه نخواسته ماجرایش برملا شود. فیلمی که آقای مجید مجیدی درباره پیامبر(ص) ساخت، تا اندازهای به این موضوع ورود کرد. فیلم مشهور مصطفی عقاد را هم بسیاری از ما از کودکی دیدهایم. این فیلم با حمایت هالیوود ساخته شد. با این حال، در فیلم اثری از یهود نمیبینید؛ در حالی که پیامبر جنگهای بزرگی داشتند و جنگهای ایشان با یهود نیز از جمله جنگهای مهم بود، بهویژه خیبر و فتح خیبر که معجزهآسا بود. اگر قرار باشد کسی درباره جنگهای پیامبر فیلم بسازد، جنگ خیبر برای فیلمنامهنویس ماجرایی جذاب است؛ اما در آن فیلم، جز جنگ بدر و احد، اثری از برخورد پیامبر با یهودیان مدینه و جنگ خیبر دیده نمیشود.
این موضوع بیحسابوکتاب نیست. قرار نیست امت اسلامی در برابر یهود برانگیخته شود؛ اراده بر این است که حواس مسلمانان به جاهای دیگری پرت شود و دشمن واقعی خود را یهود نبینند. سیاست همین است. قرآن میفرماید: « لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا»؛ «یقیناً سرسخت ترین مردم را در کینه و دشمنی نسبت به مؤمنان، یهودیان و مشرکان خواهی یافت»(آیه ۸۲ سوره مائده). باید به این مسأله توجه کرد.
مدیر دفتر امور اجتماعی و سیاسی حوزههای علمیه، به سوء استفاده صهیونیستها از برچسب «یهودستیزی»، گفت: امروز در مدیریت ذهن مردم، برچسبی ساختهاند به نام «یهودستیزی». هرکس را بخواهند از میدان بیرون کنند، یکی از برچسبهای مؤثرشان همین است. دو سال پیش، وقتی دانشگاههای آمریکا در حمایت از غزه شلوغ شد، ترامپ پس از رسیدن به ریاستجمهوری، جنبش دانشجویی را بهشدت سرکوب کرد و گفت همه این دانشجویان یهودستیز بودهاند. او از این برچسب استفاده کرد تا افکار عمومی را با خود همراه کند. امروز هم هرکس کوچکترین انتقادی به نتانیاهو و رژیم صهیونیستی کند، با چنین اتهامی روبهرو میشود. حتی وقتی بعضی نخستوزیران و رؤسای جمهور کشورها از اسرائیل انتقاد کردند، نتانیاهو در سازمان ملل سخنرانی کرد و گفت شماری از رهبران جهان یهودستیز شدهاند. اینها حسابوکتاب دارد؛ یهود در پی مدیریت عالم است.
وی در ادامه سخنانش، به بنیاسرائیل، بنیاسماعیل و وعده الهی، به عنوان محور چهارم، اشاره کرد و گفت: بر اساس آموزههای آخرالزمانیای که دارند، آنها درباره منجی و مهدویت ما هم خبرهایی میدانند: در آخرالزمان کسی میآید که بساط یهود را جمع میکند و مدیریت را از بنیاسرائیل میگیرد. بنابراین همه توان و تلاششان را به کار میگیرند تا نگذارند ظهور محقق شود.
حجت الاسلام والمسلمین استوار میمندی، با بیان اینکه ظهور، ظهورِ عزیزی از نسل اسماعیل است، اظهار کرد: پیامبر اکرم(ص) از بنیاسماعیل بود. استدلال آنها به برتری خودشان شبیه همان استدلالی است که ابلیس در برابر خدا آورد: «من از آدم بهترم؛ چرا بر او سجده کنم؟» آنها هم خود را برتر از بنیاسماعیل میدانند و میگویند مادر ما ساره است و مادر اسماعیل، هاجرِ کنیز بود.
وی در توضیح این داستان، گفت: ساره فرزنددار نمیشد. حضرت ابراهیم(ع) در سنین پیری، هاجر را که کنیزش بود به همسری گرفت و صاحب فرزند شد. شاید خداوند، به پاس ایثاری که ساره کرده بود، به او نیز فرزندی عطا کرد. بعد هم حضرت ابراهیم(ع) مأمور شد هاجر و فرزندش را به سرزمینی دوردست ببرد. آنان میگویند اسماعیل کنیززاده است و ما، بنیاسرائیل، از سارهایم که به اعجاز الهی صاحب فرزند شد؛ پس مدیریت عالم باید در دست بنیاسرائیل باشد، نه بنیاسماعیل.
اما در آموزههای ما میبینیم که جهان به بنیاسماعیل میرسد. خداوند میفرماید:
«وَنُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ»؛ «و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم»(آیه ۵ سوره قصص). امیرالمؤمنین(ع) در یکی از استشهادهایشان به این آیه اشاره میکنند و خود را از مستضعفان میدانند. وقتی حضرت موسی(ع) بازگشت و دید قومش گوسالهپرست شدهاند، هارون(ع) در پاسخ گفت: «إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونی وَکادُوا یَقْتُلُونَنی»؛ قوم مرا به استضعاف کشاندند و نزدیک بود مرا بکشند. امیرالمؤمنین(ع) نیز به همین معنا استناد میکنند: ایشان را به استضعاف کشاندند و خلافتشان را غصب کردند.
امامان معصوم پس از ایشان نیز به همین ترتیب در شمار مستضعفان بودند. مستضعفان عالم، ما نیستیم؛ مستضعفان حقیقی، امامان معصوماند؛ کسانی که باید در جایگاه مدیریت عالم مینشستند، اما اجازه ندادند بر مسند آن قرار گیرند و کار را به دیگران سپردند. با این حال، به خواست خدا خواهند آمد و وعده الهی محقق خواهد شد: «وَنُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ».
مدیر دفتر امور اجتماعی و سیاسی حوزههای علمیه، به هولوکاست و مسأله فلسطین اشاره کرد و گفت: آقای احمدینژاد در زمان ریاستجمهوریش پرسش جدیای مطرح کرد و غوغایی به پا شد. او گفت من معلمم و دو سؤال دارم. در دانشگاه کلمبیا و سازمان ملل سخنرانی کرد و اردوگاه طرف مقابل را به هم ریخت. عدهای هم در داخل کشور که امتداد جریان یهود بودند، سروصدا به پا کردند. من حاضرم اثبات کنم که برخی جریانهای سیاسی، امتداد جریان مدیریت یهود در کشور هستند. وقتی شیمون پرز گفت فلان جریان سیاسی در ایران سرمایه اسرائیل است، حرف بیحسابی نزد. به یاد دارید که پس از مطرحشدن آن دو سؤال، افرادی از همان جریان سیاسی در برابرش غوغا به پا کردند.
سؤال اول این بود: اگر هولوکاست واقعیت دارد، چرا اجازه نمیدهید دربارهاش تحقیق شود؟ اگر میگویید هولوکاست رخ داده، پس چرا کسانی را که درباره آن پژوهش میکنند زندانی میکنید یا قلمشان را میشکنید؟ چرا نویسندگان و پژوهشگران را محدود میکنید؟ این سؤال را حتی برخی پژوهشگران در خود غرب هم مطرح کردهاند.
سؤال دوم ــ که مهمتر است ــ این بود: فرض کنیم هولوکاست واقعیت داشته است؛ چرا مردم فلسطین باید تاوان آن را بدهند؟ هولوکاست را دستاویزی برای مشروعیتبخشیدن به تشکیل دولت یهود قرار دادند. گفتند یهودیان در جنگ جهانی دوم به دست هیتلر قتلعام شدند، چون دولتی نداشتند که از آنها حمایت کند. با مظلومنمایی، افکار عمومی جهان را به این سمت بردند که یهودیان هم، مانند پیروان بسیاری از مذاهب دیگر، باید دولتی داشته باشند تا در موقعیتهای خاص از آنان حمایت کند.
حجت الاسلام والمسلمین استوار میمندی، اظهار کرد: اما پرسش این است: اگر قرار است دولت یهودی تشکیل شود، چرا مردم فلسطین باید هزینهاش را بپردازند؟ اگر هولوکاست در آلمان رخ داده، آلمان که بزرگترین کشورهای اروپایی است و سرزمین وسیعی دارد؛ بخشی از همانجا را به آنها بدهند. چرا امت اسلامی و مردم فلسطین باید تاوان تشکیل دولت یهود را بدهند؟ این پرسشی منطقی است. من یکبار همین موضوع را در همایشی با حضور مسئولان قضایی و قضات مطرح کردم. بعداً یکی از حاضران گفت که از منظر حقوقی، این حرف کاملاً دقیق است.
این نقطه، چهارراه ژئوپولیتیک جهان است: منطقه غرب آسیا؛ همان سرزمینی که تمدنها طی چند هزار سال از آن برخاستهاند. این منطقه منابع زیرزمینی فراوانی مانند نفت و طلا دارد و از نظر ژئوپولیتیک نیز اهمیت فوقالعادهای دارد. هرکس بر اینجا مسلط باشد، اثرگذاری فراوانی بر جهان خواهد داشت. به همین دلیل، استعمارگران در طول چند صد سال گذشته یکی از مقصدهای اصلی خود را همین منطقه قرار دادهاند: فرانسه، انگلستان، پرتغال، روسیه و بعدتر آمریکا؛ تا همین امروز خاورمیانه هدف اصلی جریان استعمار بوده است.
دولتی که قرار است در این منطقه شکل بگیرد، بناست در مدیریت عالم نقش داشته باشد. برای مدیریت جهان باید در این نقطه جای پا داشت و به همین دلیل است که میخواهند دولتی یهودی در قلب خاورمیانه مستقر کنند. ممکن است حلقههای اصلی تصمیمسازی آنها در نیویورک باشند؛ خانوادههایی مانند فورد و راکفلر و چند خانواده دیگر که ثروتهای هنگفتی دارند. اینها حلقههای تصمیمسازیاند؛ رئیسجمهورهای آمریکا را میآورند و میبرند، برایشان تصمیمسازی میکنند، از آنها تضمین میگیرند و بعد مسیرشان را تعیین میکنند. اما برای داشتن جای پا، به دولتی در قلب خاورمیانه نیاز دارند.
سخنگوی قرارگاه جنگ ترکیبی «بلاغ مبین»، به جایگاه ایران و جبهه مقاومت در دنیا اشاره کرد و گفت: جنگی که امروز علیه ما به راه افتاده، تقابلی میان بنیاسرائیل و بنیاسماعیل است. صهیونیستها باور نمیکردند انقلاب اسلامی ایران پیروز شود و نظم نوین جهانیای را که در پی ساختنش بودند بههم بریزد. انقلاب اسلامی بساطشان را بههم زد. حتی پس از آن هم فکر نمیکردند انقلاب اسلامی پابرجا بماند؛ همیشه میگفتند سه ماه دیگر یا شش ماه دیگر کارش تمام است.
نیابتیهایشان را برای نابودی انقلاب و نظام جمهوری اسلامی فرستادند، اما دیدند زورشان نمیرسد. نه صدام توانست، نه داعش و نه دیگر کشورهایی که وارد میدان شدند. وقتی دیدند نیابتیها نمیتوانند جمهوری اسلامی را از پا درآورند و جبهه مقاومت در منطقه به جبههای متشکل و تنومند تبدیل شده است، خودشان ناچار شدند وارد میدان شوند.
ماجرا این است: آنها میخواهند جهان را مدیریت کنند و جلوی ظهور را بگیرند. همه سران کشورهای اسلامی را با خود همراه کردهاند. ببینید آیا میتوانید کشوری اسلامی نام ببرید که در پازل آنها حرکت نکند؟ تنها جمهوری اسلامی ایران است که ایستاده تا اراده الهی تحقق پیدا کند؛ تا مدیریت در دست بنیاسماعیل باشد، نه بنیاسرائیل. مدیریت بنیاسماعیل، زمینهسازی برای ظهور است.
وی، خاطرنشان کرد: اگر این نگاه را به مسجدیها و هیئتیهای خودمان منتقل کنیم، دیگر با هر بالا و پایینشدن دلار، ارز، بنزین و طلا، همهچیز را بههم نمیریزند. باید وسعت نگاه و عمق نظر مخاطبانمان را بیشتر کنیم. امروز مخاطب به این نتیجه میرسد که افرادی از این امت واقعاً پای کار اسلام ایستادهاند. خود شما میبینید و دستاندرکارید: عدهای با دشواری و بهسختی زندگی میکنند، اما پای اسلام، انقلاب و رهبری ایستادهاند. تنها کشوری که پرچم ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را برافراشته، ایران است. عراق را ببینید؛ نخستوزیرش میگوید مقلد مرجعیت است، اما دستورات آمریکاییها را اجرا میکند. تنها دولتی که پس از جمهوری اسلامی ایران، عنوان «جمهوری اسلامی» دارد، پاکستان است؛ اما پاکستان را هم ببینید: میگویند مرزت را به روی ایران ببند، میبندد؛ میگویند فرودگاه را ببند، میبندد. مگر قرآن نمیفرماید با کافران جهاد کنید؟ در عمل، جمهوری اسلامی است که به این دستورها پایبند مانده است. بله، هزینه دارد؛ اما فایدههای این مقاومت بسیار بیشتر از هزینههای آن است.
مدیر دفتر امور اجتماعی و سیاسی حوزههای علمیه، درخصوص شیوه تبیین گفت: در کار تبیین، گاهی میتوانیم فقط روایتی روزانه از جنگ ارائه دهیم: ترامپ چه گفته، نخستوزیر اسرائیل چه گفته، کدام یگانها در منطقه فعال شدهاند، نیروهای مسلح ما در چه وضعیتیاند، ما چند موشک و هواپیما داریم و آنها چند تا. البته این نوع آمار و اطلاعات هم لازم و مفید است، اما گاهی باید مبانی عمیق و بنیادینی را بررسی کنیم که تحولات امروز جهان بر پایه آنها شکل میگیرد. این کار اهمیت بسیار زیادی دارد و به نظر من، باید به آن بپردازیم. جنگی که امروز برافروخته شده، به تقابل تاریخی میان بنیاسرائیل و بنیاسماعیل بازمیگردد.
وی، ادامه داد: آنها گفته بودند سال ۱۴۰۴ سال تعیین تکلیف جمهوری اسلامی است. امام شهید ما کوشید همه ابزارهای آنها را از دستشان بگیرد. حتی پذیرش مذاکرات در مرحله بعد، با اجازه حضرت آقا، برای این بود که آنها نتوانند اجماع جهانی ایجاد کنند. با این حال، در میانه مذاکرات همانها بیاعتباری خود را آشکار کردند.
وی با بیان اینکه درباره جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، باید مراقب روایت خود باشیم، اظهار کرد: روایت ما باید روایت پیروزی باشد. ممکن است خطاهای محاسباتی رخ داده باشد؛ رهبر انقلاب نیز فرمودند که علیالاصول نظر دیگری داشتهاند. این موضوع باید تحلیل شود، اما باید مراقب بود که نقدها ما را به جایی نبرد که روایت پیروزی به حاشیه برود و فراموش شود. ما به پیروزی روشنی رسیدهایم.
سخنگوی قرارگاه جنگ ترکیبی «بلاغ مبین»، خاطرنشان کرد: بحث شکست و پیروزی، همیشه مطلق نیست و گاهی نسبی است. آنها وارد جنگ دوازدهروزه شدند تا در سه روز، و نهایتاً پنج روز، کار را تمام کنند و جمهوری اسلامی را براندازند و کشور را تجزیه کنند. چنین اتفاقی نیفتاد. شوکی که با شهادت فرماندهان به کشور وارد شد، به خوبی مدیریت شد و آنها با بیآبرویی آتشبس را پیشنهاد کردند.
در جنگ رمضان نیز همینطور شد. آنها با تجربهای که از حوادث دیماه داشتند و تصوراتی که برایشان شکل گرفته بود، گمان کردند اگر رأس نظام را بزنند و نیروهایشان را به خیابانها بیاورند، جمهوری اسلامی ظرف چهلوهشت ساعت سقوط میکند. کسانی که در حوادث دیماه نقشآفرینی کردند، در شهادت آقا شریکاند؛ هرچند ممکن است بعضی از آنها چنین نیتی نداشته و ناآگاهانه عمل کرده باشند. با این حال، دشمن بر اساس همین اتفاقها محاسبه و اقدام میکند.
حجت الاسلام والمسلمین استوار میمندی، با اشاره به اذعان تحلیلگران غربی درخصوص ارتقاء جایگاه ایران در جهان به عنوان قدرت چهارم، گفت: خودشان میگویند جمهوری اسلامی به قدرت چهارم تبدیل شده است؛ در حالی که رهبر معظّم انقلاب(حفظه الله) فرمودند با محاسبات الهی، ایران قدرت نخست است. آنها با نگاه مادی خود میگویند ایران پس از آمریکا و روسیه و چین، قدرت چهارم شده است. این بهخودیخود پیروزی بزرگی است؛ نه چهلوهشت ساعت، نه هفتادودو ساعت، بلکه نزدیک به هشت ماه است که دشمن به خواستهاش نرسیده است. البته فشار وجود دارد و هزینههایی هم پرداخت شده است. شهادت آن حکیم بیمثال الهی، قائد عظیمالشأن ما(رضوان الله علیه)، غم و خسارت بزرگی است. اما هدف اولیه آنها از زدن آقا، ساقطکردن نظام بود؛ میخواستند پایگاه دفاع از مقاومت در برابر قدرتهای اهریمنی را از میان ببرند. موفق نشدند و انشاءالله موفق نخواهند شد.
سخنگوی قرارگاه جنگ ترکیبی «بلاغ مبین» حوزههای علمیه کشور، در پایان ضمن تأکید بر اهمیت روایت نصر، گفت: ضرورت دارد همچنان روایت پیروزی را بیان کنیم و پیامهای رهبر عزیزمان را فصلالخطاب قرار دهیم. در دیداری که با برخی از مسئولان داشتیم آنها میگفتند باور نمیکردیم حضرت آقا تا این اندازه بر مسائل کشور اشراف داشته باشند؛ با قوت و جدیت، و با اشراف کامل حتی بر جزئیات، کشور را مدیریت میکنند. اِنشاءالله انقلاب اسلامی به همهی اهداف متعالی خود خواهد رسید.