مشاهده خبر
شماره خبر: 190979
تاریخ انتشار: 1401/05/20
بررسی مفهوم "ولایت در عرفان" در هفتمین نشست از سلسله مباحث "ولایت فقیه"

HyperLink

امروز پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱، جلسه هفتم از سلسله مباحث با موضوع "ولایت فقیه" با حضور حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابراهیم کلانتری، تولیت حرم مطهر حضرت احمدبن موسی الکاظم شاهچراغ علیه السلام، در سالن شهید آیت الله دستغیب برگزار شد.

 

به گزارش روابط عمومی و امور بین الملل آستان مقدس، تولیت حرم مطهر در این جلسه ضمن بیان خلاصه ای از مطالب گفته شده در جلسه گذشته پیرامون مفهوم ولایت در مبحث ولایت فقیه، اظهار کرد: بحث امروز به موضوع ولایت در عرفان اختصاص دارد. ولایت یکی از کلید واژه های اصلی در عرفان اسلامی است. بزرگان عرفان همچون اِبن عربی، عبدالرزاق کاشانی، قیصری و مولوی به وفور از واژه ولایت استفاده کرده اند.

 

وی تصریح کرد: اصولا تمام عرفان اسلامی، بر محور ولایت و ولی، می چرخد. به قول مولانا "پس به هر دوری ولی قائم است/ تا قیامت آزمایش دائم است" یعنی هیچ دوره ای بدون ولایت و ولی امکان پذیر نیست.

 

تولیت حرم مطهر، در ادامه با این پرسش که " آیا مفهوم ولایت را در مبحث ولایت فقیه می توان با مفهوم ولایت در عرفان یکی دانست،  یا اینکه بین آنها تفاوتی وجود دارد؟ "، اینگونه پاسخ داد: واژه ولایت در عرفان نظری نیز واژه ای پر استعمال است. بی گمان توجه به تفاوت مفهوم اصطلاحی این واژه در مبحث ولایت فقیه با مفهوم اصطلاحی آن در عرفان نظری، مخاطب را از خلط مبحث و گرفتار آمدن در دام اشتباه در امان می دارد. پیش از این گذشت که ولایت در مبحث ولایت فقیه نوعی ولایت تشریعی و به معنای سرپرستی، تدبیر و اداره  امور جامعه می باشد؛ این در حالی است که ولایت در اصطلاح عرفان نظری عبارت است از نایل آمدن بنده به مقام قرب حضرت حق.

 

وی گفت: قیصری در تعریف ولایت در اصطلاح عرفان چنین می گوید: «و فی الأصطلاحِ هِیَ القُربُ مِنَ الحقِّ سبحانَه»،  ولایت در اصطلاح عرفان عبارت است از قرب و نزدیکی به خداوند.

این استاد حوزه و دانشگاه، اضافه کرد: همچنین عبدالرزّاق کاشانی در بیان مبسوط تری، ولایت در اصطلاح عرفان را اینگونه تعریف می کند:  «الولایة هی قیامُ العَبدِ بِالحَقِّ عِندَ الفَناء عَن نَفسِه و ذلک بتولّی الحقّ ایاه حتی یُبَلِّغَه غایَةَ مَقامِ القُربِ و التمکین»،  ولایت عبارت است از قیام بنده به خدا آنگاه که از خود فانی شود و این با سرپرستی خداوند بر بنده حاصل می گردد تا جایی که بنده را به بالاترین مقام قرب و تمکین خود نایل می کند.

وی خاطرنشان کرد: بر این اساس، ولایت معنوی مقام و جایگاه ویژه ای است که در اثر بندگی خالصانه،  سیر و سلوک الی الله و عنایت حضرت حق عاید سالک الی الله می گردد و با موضوع حکومت و اداره جامعه بکلّی متمایز است.

 

تولیت حرم مطهر گفت: برای رسیدن به مقام قرب الهی، درجات و مراتب بسیار است، امام صادق علیه السلام می فرمایند " إنّ الإيمانَ عَشْرُ دَرَجاتٍ بِمَنزِلَةِ السُلَّمِ، يُصْعَدُ مِنهُ مِرْقاةً بَعدَ مِرْقاةٍ، فلا يَقُولَنَّ صاحبُ الاثنَينِ لِصاحِبِ الواحدِ : لَستَ على شَيءٍ ، حتّى يَنْتهيَ إلَى العاشِرِ . فلا تُسْقِطْ مَن هُو دُونَكَ فيُسْقِطَكَ مَن هُو فَوقَكَ ، وإذا رأيتَ مَن هُو أسْفَلُ مِنكَ بدرجةٍ فارْفَعْهُ إليكَ برِفْقٍ ، ولا تَحْمِلَنَّ علَيهِ ما لا يُطيقُ فَتَكْسِرَهُ ، فإنّ مَن كَسَرَ مؤمنا فعلَيهِ جَبْرُهُ " یعنی ايمان، مانند نردبانى است كه ده پله دارد و پله هاى آن يكى پس از ديگرى پيموده مى شود. پس كسى كه در پله دوم است نبايد به آن كه در پله اول است بگويد تو چيزى نيستى، تا برسد به آن كه در پله دهم است او هم نبايد به پايين تر خود چنين سخنى بگويد. آن را كه در پله پايين تر از تو قرار دارد نينداز كه بالاتر از تو نيز تو را مى اندازد. اگر ديدى كسى يك پله از تو پايين تر است با مهربانى و ملايمت او را به طرف خود بالاكشان و فراتر از توانش بارى به دوش او مگذار كه او را مى شكنى. و هركس مؤمنى را بشكند بايد شكستگى او را جبران كند.

 

وی تصریح کرد: کسی که در پله اول است، هنوز ۹ پله دیگر یا ۹ کوچه دیگر مانده تا به شهر عشق برسد، اما آن کسی که پله آخر را گذرانده، عملا وارد شهر عشق شده است. هفت شهر عشق را عطار گشت، ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.

 

حجت الاسلام والمسلمین دکتر کلانتری، اظهار کرد: امام خمینی(قدس سره) در صفحات ۵۳ و ۵۴ کتاب ولایت فقیه، در بیان تمایز ولایت معنوی با ولایت در مبحث ولایت فقیه چنین می گویند: «برای امام، مقامات معنوی هم هست که جدا از وظیفه حکومت است. و آن مقام خلافت کلّی الهی است که گاهی در لسان ائمه (علیهم السلام)، از آن یاد شده است. خلافتی تکوینی است که به موجب آن جمیع ذرّات در برابر «ولی امر» خاضعند. از ضروریات مذهب ماست که کسی به مقامات معنوی ائمه ( ع) نمی رسد، حتی مَلک مقرّب و نبی مُرسَل. اصولاً رسول اکرم (ص) و ائمه (ع) طبق روایاتی که داریم قبل از این عالَم انواری بوده اند در ظل عرش؛ و در انعقاد نطفه و طینت از بقیه مردم امتیاز داشته اند. و مقاماتی دارند الی ما شاءالله. چنانکه در روایات معراج جبرئیل عرض می کند: «لَو دَنَوتُ اَنمُلَةً لَاحتَرَقتُ»، ( هرگاه کمی نزدیک تر می شدم، سوخته بودم). یا این فرمایش که: اِنَّ لَنا مَع اللهِ حالاتٌ لایَسَعُهُ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لانَبّیٌ مُرسَلٌ ، ( ما با خدا حالاتی داریم که نه فرشته مقرّب آن را می تواند داشته باشد و نه پیامبر مرسل).

این جزء اصول مذهب ماست که ائمه علیهم السلام چنین مقاماتی دارند،  قبل از آنکه موضوع حکومت در میان باشد. چنانکه به حسب روایات این مقامات معنوی برای حضرت زهرا (سلام الله علیها)، هم هست؛ با اینکه آن حضرت نه حاکم است و نه قاضی و نه خلیفه. این مقامات سوای وظیفه حکومت است».

 

در پایان نشست امروز، تولیت حرم مطهر، پاسخگوی سوالات حاضران بود. متن سوالات شرکت کنندگان در کلاس و پاسخ های دکتر کلانتری، به شرح زیر است:

سوال۱: با توجه به اینکه در عرفان اسلامی، شخص باید مراحل سیر و سلوک و رسیدن به مراتب عالی معنوی را طی کند تا به ولایت اکتسابی برسد، سوالی که مطرح می شود این است که تفاوت ولایت با نبوت، از منظر عرفان چیست؟

پاسخ: در ابتدا لازم است چندکلیدواژه از هم تفکیک شوند؛ رسالت، نبوت و ولایت. نبوت به این معنا است که فردی به یک جایگاه و مقام قرب الهی برسد که یک سلسله اخبار را از جهان غیب دریافت کند، یعنی کسی که صاحب خبر هست، نبی و اگر مامور به ابلاغ بشود، آنگاه رسول است. یک فرد می تواند، نبی باشد اما رسول نباشد، اما یک رسول، حتما نبی است. طبق تعریف رایج اینگونه است هرچند که بعضی در این تعریف ها خدشه وارد می کنند. اما ولایت در عرفان به معنای آن مقامات قرب الهی است که درجات متعدد دارد. در آیه ۷۱ سوره توبه می خوانیم "وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْض" با توجه به این آیه، همه ی انسان های مومن، ولی خدا هستند و به نوعی، درجه ای از مقامات معنوی را دارا هستند. اما باید توجه داشت، این بحث معنویت ارتباطی به نبوت و رسالت ندارد. ولایت به معنای حکومت داری، یک بخشی از رسالت پیامبران است. دفتر نبوت بعد از رحلت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) بسته شده اما دفتر ولایت تا روز قیامت باز است.

 

سوالات ۲ و ۳: آیا می توانیم بگوییم ولایت در عرفان، یک ولایت و تقرب شخصی است، در مقایسه با ولایت فقیه که یک ولایت جمعی است؟ و سوال دیگر اینکه، آیا لازمه و از شروط ولایت  فقیه، ولایت در عرفان هم هست؟

پاسخ: وقتی بحث حکومت پیش می آید، بحث اجتماع، مطرح است. وقتی موضوع مقامات معنوی پیش می آید بین خود انسان و خدا هست و بحث اجتماع، دیگر مطرح نیست و این رابطه، تنها برای شخص خود انسان حجیت دارد و نه برای دیگران. یعنی با توجه به دریافت های معنوی، یک انسان عارف ممکن است برای خودش به درجه یقین برسد و حجیت داشته باشد  اما این نمی تواند حجت بر دیگران هم باشد. ضمن اینکه چون مقامات و افق های دید مختلف هستند، لذا دستاوردهای شخصی در عرفان هم بعضی اوقات متضاد می شود. مثلا  نگاه محی‌الدین اِبن عربی، در برخی از جهات با عارفان دیگر متضاد است. در دنیا عرفای بسیاری هستند که نظراتی کاملا متفاوت با هم دارند، مولانا دلیل آن را اینگونه بیان می کند "ز آنکه هفتصد پرده دارد نورِ حق / پرده های نور دان، چندین طبق" حالا فردی یک پرده را کنار زده، چیزی دیده، با آب و تاب آن را بیان می کند، در حالیکه به طور شفاف، تمام پرده ها و زوایای آن ها را ندیده است. یک نفر دو پرده، فرد دیگری پرده های بیشتر، تا آنجا که یکی همه پرده ها را کنار زده و در جوار حضرت حق نشسته است. چون این نقطه ی دید و افق و زاویه نگاه ها باهم متفاوت است، لذا حجیت برای کسی ندارد. نبی مکرم اسلام(ص) از این زاویه احکام الهی را تشریع نمی کردند بلکه از زاویه وحی آسمانی آن ها را تشریع می کردند.

 

در پاسخ به سوال دیگر که آیا ولی فقیه در حوزه مقامات قرب الهی باید حتما باشد یا نه، پاسخش این است که از شرایط فقیهی که می خواهد عهده دار امر ولایت باشد این است که در مدارج تقوای الهی به اوج رسیده باشد، یعنی در رعایت حلال و حرام و احکام الهی خودش یک نمونه باشد. این خودش مقامات ولایت عرفانی است، اینکه امام حسن عسکری فرموده است "وَاَمّا مَنْ کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صَائِنا لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدینِهِ مُخالِفاً لِهَواهُ مُطیعاً لِاَمرِ مَولاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ یُقَلِّدُوه" یعنی"هر یک از فقها که بر نفس خود مسلّط باشند و دین خود را حفظ کنند و با هوای نفس خود مخالفت ورزد و امر خدا را اطاعت کند، بر همگان واجب است که از او تقلید نمایند" خودش از درجات عرفان است و همه را باید آن فقیه داشته باشد، نمی گوییم شرط ولایت سیاسی و حکومت داری ولایت عرفانی است، اما وقتی میگیم شرط این است که ولی فقیه، متقی ترین و عادل ترین فقیه عصر خودش باشد، این ها عملا در شرایط فقیه در امر ولایت لحاظ می شود.

 

سوال ۴: ما معمولا معصومیت را به دو دسته تقسیم می کنیم، معصومیت مطلق و معصومیت نسبی، آیا ولایت فقیه دارای معصومیت نسبی یا معصومیت اکتسابی است؟

پاسخ: در اصطلاحات رایج در کلام اسلامی یا فقه، این واژه را نداریم که بگوییم معصومیت نسبی یا معصومیت مطلق، اما داشتن تقوای و عدالت الهی بگونه ای که اینها ملکه وجودی فقیه شده باشند را قطعا داریم و تعبیری که می شود، این است که فقیه به یک جایگاهی در رعایت حلال و حرام خداوند رسیده که جزو برترین انسان های عصر خودش، بعد از امام معصوم است. علامه مصباح یزدی(رحمت الله علیه) می گوید که وقتی پشت سر مقام معظم رهبری(مدظله العالی) برای نماز می ایستیم، احساس می کنیم که پشت سر یکی از اولیای خداوند ایستاده ایم و این نماز با نمازهای دیگر فرق دارد.


نظرات کاربران

1
  ارسال نظر
  نام:
  ایمیل:
  نظر:
  کد امنیتی:

200 کاراکتر
گزارش های تصویری


جست و جو در سایت